فقط برای فرجش دعاکنیم...شاید این جمعه بیاید...شاید...

پیش از اینها فكر می كردم خدا
خانه ای دارد كنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق كوچكی از تاج او
هر ستاره، پولكی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، كهكشان

رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش

دكمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیغ خنجر او ماهتاب

هیچ كس از جای او آگاه نیست
هیچ كس را در حضورش راه نیست


***
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان،دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان وساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

خواب می دیدم كه غرق آتشم
در دهان اژدهای سركشم

نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می كردم، همه از ترس بود
مثل از بر كردن یك درس بود

***
تا كه یك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یك سفر

در میان راه، در یك روستا
خانه ای دیدیم، خوب وآشنا

زود پرسیدم : پدر، اینجا كجاست ؟
گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!

گفت : اینجا می شود یك لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی، دست و رویی تازه كرد
با دل خود، گفتگویی تازه كرد

***

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

 

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد

 

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

 

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

 

قیصر امین پور


 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در چهارشنبه 04 تیر 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(1)


درباره

به وبلاگ عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید 1-
آیه قرآن

دریافت كد ساعت مهدویت امام زمان (عج)
پروفایل
تازه ترین مطالب 22009
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران