
سر زد مهى زیبا از نسل کوثر
شد جلوه گر نور موسى بن جعفر
تابنده خورشید عشق و عقیده
امام صادق را فروغ دیده
ولادت امام حلم و شکیبایی باب الحوائج امام موسی کاظم بر شما مبارک


سر زد مهى زیبا از نسل کوثر
شد جلوه گر نور موسى بن جعفر
تابنده خورشید عشق و عقیده
امام صادق را فروغ دیده
ولادت امام حلم و شکیبایی باب الحوائج امام موسی کاظم بر شما مبارک


آن درگهى که پایه هاش از عرش برتر است
دولتسراى حضرت موسى بن جعفر است
آیینه جمال خداوند سرمدى
هم مظهر علوم و خصال پیغمبر است
ولادت امام موسی کاظم (ع)مبارک باد

نوکر آن نیست که در کیسه پشیزی دارد
نوکـــر آن است که اربــــاب عزیزی دارد!
آقاجون !
مارا قدردان نعمت بی بدیل
همسایه گی ات بگردان .
کریما !
ما مردمی بی مرام ایم ،
تو را که ولی نعمت مایی از خانه خودت
که قلب ماست می رانیم و
نامحرم را در خانه تو مستقر می گردانیم .
به ما مرام ومعرفت مرحمت بفرما

یک روز به انتقام
هفتاد و دو شمس
با سیصدوسیزده قمر
می آید....
اللهم عجل لولیک الفرج...

الهی دردهایی هست كه با هیچ گوشی نمیتوان گفت
گفتنیهایی هست كه هیچ قلبی محرم آن نیست...
الهی تلاشهایی هست كه جز به مددتو ثمر نمیبخشد
تغییراتی هست كه جز به تقدیر تو ممكن نیست
دعاهایی هست كه جز به آمین تو اجابت نمیشود
الهی قدمهای گمشدهای دارم كه تنها هدایتگرش تویی
افكار آشفتهای دارم، كه تنها سامان دهندهاش تویی
الهی مرا تو دعا كن
برای من تو دعا كن
دعای مرا تو دعا كن
در انتظار تو چشمم هميشه باراني ست
و بي تو حال و هواي دلم چه طوفاني ست
بيا كه خيري از اين زندگي نمي بينم
كه لحظه لحظه ي عمرم پراز پريشاني ست
هواي خيمه ي قلبم بدون تو سرد است
بهار،پيش دو چشمم شب زمستاني ست
ز جاده اي كه گذر كرده اي مسافرعشق
ببين كه جاي قدومت چقدر نورانی ست
دعاي ندبه ي هر صبح جمعه ام آقا
به قصد آمدن تو براي مهماني ست
بيا كه ماه عزاي شهيد بي سر شد
بيا ببار كه هنگام مرثیه خواني ست
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خدا ما را از دیدار امام زمان محروم کرد!
ولی بعضی از ما از این تحریم
به اندازه تحریم آمریکا
صدایمان در نیامد و ناله نزدیم!
اللهم عجل لولیک الفرج
خرابه را زینت کنم که پدر آمده
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر
با اشک خود شویم غبار از گل روی تو
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر
پدر پدر می گفتم و کتکم می زدند
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر
شبیه مادرت شدم، قامتم را ببین
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر
من بوسه گیرم از گلو تو زلعل لبم
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر
محاسن غرقه به خون بَر من آوردهای
خوش آمَدی ای پدر! مرا به همره ببر
رفتم به همراه پدر، حق نگهدارتان
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر
شب و خورشید و آشیانه ی من نورباران شده است خانه ی من
طَبَقِ نور شد در این دل شب پاسخ گریه ی شبانه ی من
بوی بابا رسد مرا به مشام ابتا مرحبا! سلام، سلام
****
مصحفِ روی دست من سر تو است هفده آیه نقش منظر تو است
زخم های سر بریده ی تو شاهد زخم های پیکر تو است
دررگ حنجر تو دیده شده که سرت از قفا بریده شده
****
تو نبودی فراق آبم کرد عمه بیدار ماند و خوابم کرد
صوت قرآن تو دلم را برد لب خشکیده ات کبابم کرد
ای علی بر لب تو بوسه زده! چوبِ کی برلب تو بوسه زده؟
****
تا به رویت فتاد چشم ترم پاره شد مثل حنجرت جگرم
خواستم پا نهی به دیده ی من پس چرا با سر آمدی به برم
دامن دخت داغدیده ی تو گشت جای سر بریده ی تو
****
طفل قامت خمیده دیده کسی؟! مثل من داغدیده، دیده کسی؟!
بر روی دست دختر کوچک سر از تن بریده دیده کسی؟!
من نگویم به من تبسّم کن با نگاهت کمی تکلّم کن
****
ماهِ در خاک و خون کشیده ی من! گل سرخ زتیغ، چیده ی من!
کاش جای سَر بریده ی تو بود اینجا سَر بُریده ی من
نیزه بر صورتِ تو چنگ زده کی به پیشانی تو سنگ زده؟
****
هر کجا از تو نام می بردم از عدو تازیانه می خوردم
وعده ی ما خرابه بود ولی کاش در قتلگاه می مردم
به خدا شامیان بدند، بدند تو نبودی مرا زدند، زدند
****
کودک وحی کی حقیر شود؟ طفل آزاده چون اسیر شود؟
از تو می پرسم ای پدر! دیدی دختر چارساله پیر شود؟
قامت خم گواه صبر من است گوشه ی این خرابه قبر من است
****
حیف از این لب و دهن باشد که بر او چوب بوسه زن باشد
دوست دارم که وقت جان دادن صورتت روی قلب من باشد
اشک تو جاری از دو عین من است بوسه ی من شهادتین من است
****
شامیان گریه ی مرا دیدند همگی کف زدند و خندیدند
من گل نوشکفته ای بودم همه با تازیانه ام چیدند
تازیانه گریست بر بدنم بدنم گشت رنگ پیرهنم
****
همه عالم گریستند به من همچو میثم گریستند به من
دل تنگ عدو نسوخت ولی سنگ ها هم گریستند به من
گریه باید برای غربت من که شود این خرابه تربت من

رقيه در راه شام
کاروان کربلا، از کوفه راهي شام شد، همان کارواني که اهل بيت پيامبر بودند و به اسيري از کربلا آورده شده بودند، در بين راه که سختي و مشکلات بر رقيه کوچک فشار آورده بود، شروع به گريه و ناله کرد. يکي از دشمنان چون آن فرياد و ضجه را شنيد، به رقيه عليهاالسلام گفت: اي کنيز، ساکت باش؛ زيرا با گريه تو ناراحت ميشوم. آن حضرت بيشتر اشک ريخت، بار ديگر آن نامرد گفت: اي دختر خارجي، ساکت باش. حرفهاي زجر دهنده آن مرد، قلب رقيه عليهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: اي پدر! تو را از روي ستم و دشمني کشتند و نام خارجي را هم بر تو گذاردند، پس از اين جملهها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانيت رقيه را از روي شتر بر زمين انداخت.
* رقيه در خرابه شام
بعد از ورود اهل بيت امام حسين عليه السلام به شام، آنان را در خرابهاي نزديک کاخ سبز يزيد جاي دادند. روزها آفتاب و شبها، سرما به شدت آنان را اذيت ميکرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشاي خرابه نشينان ميآمدند، داغي جان سوز بود. روزي حضرت رقيه عليهاالسلام ، به جمع شاميان که در حال برگشتن به خانههاي خود بودند، اشاره کرد و نالهاي دردناک از دل برآورد و به عمهاش گفت: اي عمه، اينان کجا مي روند؟ آن حضرت فرمود: اي نور چشمم اينان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقيه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداريم، و زينب عليهاالسلام فرمود: نه، ما در اين جا غريبه هستيم و خانه اي نداريم، خانه ما در مدينه است. با شنيدن اين سخن، صداي ناله و گريه رقيه بلند شد.
شام، حرم يادگار حسين عليه السلام
رقيه کوچک و يادگار حسين عليه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گرديد، کم کم مقبرهاي به روي قبر بيچراغ او ساخته شد و بارگاهي براي عاشقان شد. حرمش، ميعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوي حسين، از هر گوشهاش روح و جان را مي نوازد. نيازمندان، دست حاجت به سويش دراز ميکنند و خسته دلان بار سنگين دل را در کنار او مي گشايند. زيارت حرم و بارگاهش آرزوي هر دل دادهاي است. آرامگاه ملکوتي دخت سه ساله امام سوم شيعيان در شام کنار باب \"الفراديس\"مابين کوچههاي تاريخي و پرازدحام دمشق است که هر ساله بسياري از شيفتگان اهل بيت(ع) را از مناطق مختلف جهان به سوي خود جلب مي کند.
* پرواز به سوي پدر
وقتي به دستور يزيد، سر پدر را براي رقيه عليهاالسلام آوردند، رقيه سر را در بغل گرفت و عقدههاي دل را باز کرد و هر چه مي خواست با سر بابا گفت. آن شب رقيه عليهاالسلام ، گم شده خود را يافته بود، اما بي نوازش و آغوش گرم. پس لبهايش را بر لبهاي بابا گذاشت و آن قدر گريست تا جان به جان آفرين تسليم کرد. پشت خميده زينب عليهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. ديگر کسي نالههاي شبانه رقيه عليهاالسلام را در فراق پدر نشنيد.
