فقط برای فرجش دعاکنیم...شاید این جمعه بیاید...شاید...

سر راه تو نشستم به تمناي نگاهي

چه شود عاقبتم را ز خدا خير بخواهي

سالِفِ برِّکَ بي خوانده‌ام و درس گرفتم

که مرا داده‌اي از روز ازل فيض پناهي

با لباسي که براي غم جد تو بپوشم

با همين رنگ سياهش ز دلم رفته سياهی

آمدم تا که بگويم سر يارم به سلامت

تسليت بر تو بگويم همره ناله و آهي

گر نگاه تو نباشد به خدا هيچ نماند

نه اماني نه قوامي نه ثباتی و سپاهی

عزّت عشق عيان است در اين سال حسينی

چه شود امر فرج را ز خدا خود تو بخواهی

 

«اللهم عجل لولیک الفرج»

 

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در چهارشنبه 10 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)

AKSGIF.IR EMAM MAHDI-تصاویر متحرک آغاز امامت امام زمان (عج)

نقل است از ابی الدیان (یکی از یاران حضرت امام عسگری(ع)):

به خدمت آن حضرت شتافتم آن جناب را بیمار و ناتوان یافتم، آن جناب نامه ای چند نوشته به من داد و فرمود که این نامه ها را به مدائن رسان و به فلان و فلان از دوستان ما بسپار و بدان که بعد از پانزده روز دیگر به این بلده خواهی رسید و آواز نوحه از خانه ی من خواهی شنید و مرا در غسل گاه خواهی دید!

ابوالدیان می گوید که گفتم ای خواجه و مولای من چون این واقعه ی عظیم روی دهد حجت خدا و راهنمای ما چه کس خواهد بود؟ فرمود:" آن کسی که جواب های نامه های مرا از تو طلب نماید." گفتم زیاده ازین هم اگر نشانی مقرر فرمایی چه شود؟ فرمود:" آن کسی که بر من نماز گذارد او حجت خدا و راهنما و امام و قائم به امر است بعد از من."

دگر باره سوال کردم و جواب آمد از آن جناب که" داخل نمی شود در بهشت مگر آن که معرفت او مثل معرفت من باشد، و قائل باشد به آنچه من می گویم" چون داخل شدم بر سید خود ابی محمد(ع) و نظر کردم به جامه های سفید نرمی که در بر او بود در نفس خود گفتم، ولی خدا و حجت او جامه های نرم می پوشد و ما را امر می فرماید به مواساه اخوان ما، و ما را نهی می کند از پوشیدن مانند آن. پس با تبسم فرمود: ای کامل! و ذراع خود را بالا برد، پس دیدم پلاس سیاه زبری که بر روی پوست بدن مبارکش بود پس فرمود:" این برای خداست و این برای شما"…پس خجل شدم و نشستم در نزد دری که بر آن پرده آویخته بود. پس بادی وزید و طرفی از آن را بالا برد و دیدم جوانی را که گویا پاره ی ماه بود چهارساله یا مثل آن....

 

 

 

پس آن کودک به من فرمود:"ای کامل بن ابراهیم!" پس بدن من مرتعش شد و ملهم گشت، که گفتم لبیک ای سید من. پس فرمود:" آمدی نزد ولی الله و حجت او و اراده کردی که سوال کنی که داخل بهشت نمی شود مگر آنکه عارف باشد مانند معرفت تو و قائل باشد به مقاله ی تو؟" پس گفتم: آری والله، فرمود: "پس در این حال کم خواهد بود داخل شوندگان در بهشت، والله به درستی که داخل بهشت می شوند خلق بسیاری گروهی که ایشان را ((حقیه)) می گویند" گفتم ای سید من کیستند ایشان؟ فرمود:" قومی که از دوستی ایشان امیرالمونین(ع) را این است که قسم می خورند به حق او و نمی دانند که فضل او چیست" آنگاه ساعتی ساکت شد پس فرمود:" و آمدی سوال کنی از آن جناب از مقاله ی مفوّضه دروغ گفتند بلکه قلوب ما محل است از برای مشیت خداوند" …آن گاه پرده به حال خود برگشت، پس آن قدرت را نداشتم که آن را بالا کنم!

 پس حضرت ابو محمد(ع) به من نظر کرد و تبسم نمود و فرمود:" ای کامل! سبب نشستن تو چیست؟ حال آنکه خبر کرده تو را مهدی حجت بعد از من، به آنچه در نفس تو بوده و آمدی که از آن سوأل کنی" گفت پس برخاستم و جواب خود را که در نفسم مخفی کرده بودم از امام مهدی(ع) گرفتم و بعد ازآن هرگز جناب را ملاقات نکردم…

 

پس از سامره بیرون آمدم و نامه ها را به مداین رسانیدم و جواب آن مکاتب را گرفتم و بازگشتم و روز 15 بود که داخل سرّ من رأی شدم بر وجهی که آن حضرت به معجزه از آن خبر داده بود… آواز نوحه از خانه ی  آن  سرور شنیدم، و نعش او را در غسل گاه دیدم، و برادرش جعفر را بر در خانه ی آن حضرت به نظر در آوردم که مردمان بر گردش در آمده  بودند و او را تعزیت می نموندند.

 با خود گفتم که اگر امام بعد از امام حسن او باشد پس امر امامت باطل خواه شد زیرا که می دانستم که نبیذ می آشامد،  طنبور می زند، و قمار می بازد.

 پس زمانی که اورا تعزیت کردم هیچ از من نپرسید و جواب نامه ها نطلبید، سپس "عقید" خادم آمد و گفت ای خواجه ی من برادر تو را کفن کردند برخیز و بر او نماز بگذار. برخاست و به در منزل در آمد، چون قصد کرد که تکبیر بگوید، دیدم کودکی پیدا شد گندم گون و مجعد موی، ردای او را کشید و فرمود:" که ای عمّ! من به نماز کردن بر پدر خود از تو سزاوارترم" و سپس بر پدر بزرگوار نمازگذارد و اورا در پهلوی مرقد پدر بزرگوارش امام علی نقی (ع) دفن نمود. سپس به من خطاب فرمود:" که ای بصری! جواب نامه ها را بیاور" جواب های نامه ها را دادم و با خود گفتم این دونشان و نشان همیان ماند. سپس یکی از حضار به نام "حاجز وشا" به جعفر کذاب گفت که این کودک که بود؟ جعفر در جواب گفت: والله او را هرگز ندیده بودم .

در آن حال چند تن از قم رسیدند و از حال اما م پرسیدند و دانستند که آن حضرت رحلت نموده گفتند جانشین او کیست؟ جعفر را نشان دادند، پس بر او سلام کردند و گفتند نامه ها داریم و مالی است ،به ما گفته اند به آن حضرت برساینم ما را چه باید کرد؟ جعفر گفت به خادمان من بسپارید!

 گفتند به ما بگوی که نامه ها را چه کسان نوشته اند و مال چند است؟ جعفر خشمناک برخاست و جامه های خود را تکانید و گفت: می خواهد که از غیب خبر دهم… که خادمی بیرون آمد و گفت ای اهل قم! و یکی یکی را نام برد که با شما نامه ی فلان و فلان است، و همیانی است که در آن هزار دینار است و از آن ده دینار مطلّاست،پس نامه ها را با آن همیان به آن خادم دادند و گفتند بی شبهه آن کسی که او را فرستاد ه او امام است./

 

منبع:

نجم الثاقب/ تألیف: ثقه المحدثین/ مرحوم حاج میرزا حسین طبرسی نوری

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در چهارشنبه 10 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)

.:.بسم رب المهدی.:. 

AKSGIF.IR EMAM MAHDI-تصاویر متحرک آغاز امامت امام زمان (عج)

تــکه ای از پر پــرواز کم است

یــازده بار شــمردیم یکی بــاز کم است

این هــمه آب که جــاریست نه اقیــانوس است

عــرق شــرم زمــین است کــه ســر بــاز کــم است.

 

AKSGIF.IR EMAM MAHDI-تصاویر متحرک آغاز امامت امام زمان (عج)

 

آغاز امامت آخرین ذخیره ی الهی,بهار دلها,یوسف زهرا(س) و نهم ربیع الاول

« عـیـد الـزهـرا » بر منتقم گل نرگس، حضرت ولی عصر (عج)

وتمامی محبان و شیفتگان حضرت زهرا (س) تبریک و تهنیت باد.

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در چهارشنبه 10 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)

امشب که زمین و آسمان می گرید 

از ماتم عسکری جهان می گرید 

جا دارد اگر شیعه خون گریه کند 

چون مهدی صاحب الزمان می گرید 

سالروز پرپر شدن یازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، تسلیت باد.
 
 

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در سه‌شنبه 09 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)

تا کی به شکل خاطره ای گم ببینمت ؟

در عطر سیب و مزه گندم ببینمت ؟

من آن همیشه چشم به راهم به من بگو

یک جمعه در هزاره چندم ببینمت ؟

اللهم عجل لولیک الفرج

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در جمعه 05 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)

 

صفای دل با صفایان ز توست

دلی بی یاد تو مصفا نمی شود

بقای عالم ز عطر گل نرگس است

بی دیدن این رخ ، دیده بینا نمی شود

چشم ما لایق فیض شرفیابی نیست

ورنه حجت حق بدین آشکارا نمی شود

این جمله را بر عرش برین نگاشته اند

“هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود”

******اللهم عجل لولیک الفرج******

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در جمعه 05 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)

رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله فرمودند:

هرکس بشارت ماه ربیع الاول را به من بدهد من هم بشارت بهشت را به او می دهم .

حلول ماه ربیع الاول بر همه مسلمین خصوصاً شما دوستان مبارک باد .

 

 

امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا

یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج

باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج

حلول ماه ربیع الاول مبارک

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در سه‌شنبه 02 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)

 
برایت آرزو دارم وقتی خدا در محشر بگوید چه داشتی ؟
 
حسین (ع) بگوید : حساب شد ، مهمان من بود ...
 
 
 

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در سه‌شنبه 02 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)

الهی

رب خطا پـوش تویـی، عبـد خطاکـار منم

مستحق عفـو تویـی، مستحـق نـار منـم

لطف و کرم بین که دمد بوی گل از پیرهنم

گر چه تو خود با خبری خارتـر از خار، منم

گر چه سیه گشته رویم عفو تو داد آبرویم

آن ‌که گناهش شـده با عفو تو تکرار، منم

آن ‌که مرا دست‌ تهی دید و پذیرفت تویی

آن ‌که ز لطـف و کرمت آمده سرشار منم

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در سه‌شنبه 02 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)


خبر از شهادت خویش به اباصلت

اباصلت هروی می گوید: 
من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود:« ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.» 
من رفتم و خاک ها را آوردم. 
امام خاک‌ها را بویید و فرمود:« می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند.» و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود. 
بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود:« این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می‌آموزم بخوان. همه‌ی آب‌ها فرو می روند. همه‌ی این کارها را در حضور مأمون انجام ده.» 
سپس فرمود:« ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.» 

مسموم شدن امام با انگور

فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود. 
با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت:« من از این انگور بهتر ندیده ام.» 
امام فرمود:« چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.» 
مأمون گفت:« از این انگور میل کنید.» 
امام فرمود:« مرا معذور بدار.» 
مأمون گفت:« هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه. حتماً بخورید.» سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد. 
امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست. 
مأمون پرسید:« کجا می روید؟» 
فرمود:« همان جا که مرا فرستادی.» 
سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:« در را ببند.» 
سپس در بستر افتاد. 

حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت

من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است. 
جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.» 
فرمود:« آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.» 
پرسیدم:« شما کیستید؟» 
فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.» 
سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!» 
تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید. 
حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید. 

 

ادامه ي مطلب ...

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در دوشنبه 01 دی 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)


درباره

به وبلاگ عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید 1-
آیه قرآن

دریافت كد ساعت مهدویت امام زمان (عج)
پروفایل
تازه ترین مطالب 22009
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران