
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الزهرا(س)
آقا تو کجا روضه گرفتی، مهدی؟
در کرببلا؟ یا حرم مادرتان ؟
امروز اگر آخر عمرم باشد
گریم ز غم عمر کم مادرتان
شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الزهرا(س)
آقا تو کجا روضه گرفتی، مهدی؟
در کرببلا؟ یا حرم مادرتان ؟
امروز اگر آخر عمرم باشد
گریم ز غم عمر کم مادرتان
شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد
صاحب عزای فاطمه آقا، بیا بیا
بزم عزای فاطمه بر پا، بیا بیا
بهر تسلی دل زینب دل حسین
با ذوالفقار حضرت مولا، بیا بیا
ای زائر همیشه ی آن قبر بی نشان
بنما مزار فاطمه پیدا، بیا بیا
تا آن که یک نظر به جمالت نظر کنم
ما را کشانده ای به کجاها، بیا بیا
در پشت درب خانه تو را کرده او صدا
درمان درد ام ابیها ، بیا بیا
بیت الحزان حضرت زهرا شده دلم
آقا به جان حضرت زهرا، بیا بیا
آقا بیا که کرببلایم شود نصیب
اشک از فراق تو شده دریا، بیا بیا
در کربلا نشسته به راه عمو دو چشم
یک مشک پاره مانده ز سقا، بیا بیا
یک عده هلهله، یک عده سوت و کف
یک عده کوفیان به تماشا، بیا بیا



انسان در زندگی نیاز به راهنما دارد.کسی که با آگاهی کامل از تمام مسائل، او را در مسیر درست زندگی کردن هدایت نماید.
انسانی که بگوید و خود به گفتههایش عمل نماید و در این میان چه کسی را میتوان بهتر از معصومین(علیهم السلام) یافت.
باید سخنانشان را با گوش جان شنید و عمل کرد. عید نوروز یکی از فرصتها برای تمرین کردن است.
تمرین خوب شنیدن و عمل کردن. تمرین فکر کردن به خوبیها و بدی.تمرینی که میتواند فردی یا جمعی باشد
که اگر جمعی شد راحتتر نیز خواهد بود. یکی از عبارات زیبایی که شاید بتواند در این عید مورد توجه قرار گیرد
کلامی است از امیرمۆمنان(ع) به کمیل، یار با وفای خویش. امام در وصیت خود به آن یار راستین،
پنج دستور برای بهتر زندگی کردن دادهاند که میتواند برای ما نیز به عنوان دستور العمل قرار گیرد: قال على(ع):
"یٰا كُمَیْلُ! قُلِ الْحَقَّ عَلىٰ كُلِّ حٰالٍ وَ وٰادِّ الْمُتَّقِِینَ وَ اهْجُرِ الْفٰاسِقِِینَ وَ جٰانِبِ الْمُنٰافِقِِینَ وَ لاٰ تُصٰاحِبِ الْخٰائِنِِینَ"؛
"اى كمیل! از گفتن حق در هر حال دریغ مكن، و انسانهاى باتقوى را دوست بدار، از فاسقین و گنهكاران دورى كن،
و مراقب منافقین و دو رویان باش، و با خیانتپیشگان رفاقت و مصاحبت نكن."
(سرمشق از سخنان حضرت علی (علیه السلام)، مکارم شیرازی، به نقل از بحار الأنوار، ج 74، ص 269)
حقگویی
گفتن حق و حقیقت از جمله مواردی است که در اسلام مورد تأکید قرار گرفته است. رسول گرامی(ص) میفرمایند:
"با تقواترین مردم کسی است که حق را بگوید،چه به سودش و چه به زیانش"(منتخب میزان الحکمه، ص 159، ش 1659)
آیا تاکنون با خود اندیشیدهاید که اگر تمام مردم حق گویند که بهشتی به وجود خواهد آمد؟
اگر در زمان تحقیق در امور خیری چون ازدواج واقع امور گفته شود انتخاب آسانتر شده و شکستها کمتر.
اگر هنگام به وجود آمدن اختلافاتی که در اثر سوء تفاهم بودهاند حقیقت امر گفته شود
کدورتی باقی نخواهد ماند و ...چه زیبا میشود اگر تمام ما سعی کنیم حق بگوییم و حق را بشنویم.


تشرف آیت الله العظمی نجفی مرعشی در راه مسجد سهله
حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی(قدس سره) چنین می گوید:
در ایّام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت«علیهمالسلام» در نجف اشرف، شوق زیادی جهت دیدار جمال مولایمان بقیّه الله الأعظم«علیه السلام» داشتم. با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به «مسجد سهله» بروم، به این نیّت که جمال آقا صاحب الأمر «علیه السلام» را زیارت کنم و به این فوز بزرگ نائل شوم. تا سی و پنج یا سی و شش شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب، رفتنم از نجف تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجه سهله خندقی بود. هنگامی که به آنجا رسیدم، بر اثر تاریکی شب، وحشت و ترس مرا فرا گرفت؛ مخصوصاً از زیادی قطّاع الطّریق و دزدها میترسیدم، ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید. به عقب برگشتم، سیّد عربی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت: « ای سیّد! سلامٌ علیکم»
ترس و وحشت به کلّی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم و تعجّب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد؟ و در آن حال، من از این مطلب غافل بودم!
به هر حال؛ سخن میگفتیم و میرفتیم، از من سؤال کرد: « کجا قصد داری؟»
گفتم: «مسجد سهله.»
فرمود:« به چه جهت؟»
گفتم : «به قصد تشرّف زیارت ولیّ عصر«علیه السلام»
مقداری که رفتیم به مسجد «زید بن صوحان» که مسجد کوچکی نزدیک مسجد سهله است، رسیدیم؛ داخل مسجد شدیم و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سیّد خواند – که گویا دیوار و سنگها آن دعا را با او می خواندند – احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم . بعد از دعا، سیّد فرمود :« سیّد! تو گرسنهای، چه خوبست شام بخوری.»
پس سفرهای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و در آن مثل اینکه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز بود، که گویا تازه از باغ چیدهاند و آن وقت چلّة زمستان و سرمای شدیدی بود و من به این معنا منتقل نشدم که این آقا این خیار تازة سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده است؟ طبق دستور آقا شام خوردم. سپس فرمود:« بلند شو تا به مسجد سهله برویم.» داخل مسجد شدیم. آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میکردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجّه نبودم که این آقا کیست.
بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: «ای سیّد ! آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه میروی یا در همین جا میمانی؟»
گفتم: «میمانم». در وسط مسجد در مقام صادق«علیه السلام» نشستم و به سیّد گفتم: «چای یا قهوه یا دخانیات میل دارید تا آماده کنم؟»
در جواب، کلام جامعی را فرمود: « این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم!» این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به گونهای که هرگاه یادم میآید، ارکان وجودم میلرزد.
به هر حال؛ مجلس نزدیک به دو ساعت طول کشید و در این مدّت ، مطالبی ردّ و بدل شد که به بعضی آنها اشاره میکنم.
1 – دربارة «استخاره » سخن به میان آمد ، سیّد عرب فرمود: «ای سیّد با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی؟»
گفتم: سه مرتبه صلوات میفرستم و سه مرتبه میگویم:« اَسْتَخیرُ اللهَ بِرَحْمَتِهِ خِیَرةً فی عافِیةٍ » پس قبضهای از تسبیح را میگیرم و دو تا، دو تا میشمارم، اگر دو تا ماند، بد است. اگر یکی ماند، خوب است .
فرمود: «برای این استخاره، باقی ماندهای است که به شما نرسیده و آن این است که هرگاه یکی باقی ماند فوراً حکم به خوبی استخاره نکنید؛ بلکه توقف کنید و دوباره برای ترک عمل استخاره کنید، اگر زوج آمد، کشف میشود که استخارة اوّل خوب است امّا اگر یکی آمد، کشف می شود که استخارة اوّل میانه است.»
به حسب قواعد علمیه میبایست دلیل بخواهم و آقا جواب دهد، به جای دقیق و باریکی رسیده بودیم، اما به مجرّد این قول، تسلیم و منقاد شدم؛ با آنکه متوجه نیستم که این آقا کیست.
2 – از جمله مطالب این جلسه، تأکید سیّد عرب بر تلاوت و قرائت این سورهها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سورة نوح ، بعد از مغرب سورة الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک.
3 – دیگر اینکه تأکید فرمودند بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء که در رکعت اوّل بعد از حمد، هر سورهای خواستی میخوانی و در رکعت دوّم بعد از حمد«سوره واقعه» را میخوانی و فرمود: کفایت میکند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنان که گذشت.
4 – تأکید فرمود که بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان: اللهُمَّ سَرِّحْنی عَنِ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ وَ وَحْشَتِ الصَّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشَیْطانِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
5 – و دیگر تأکید داشتند بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه خصوصاً رکعت آخر: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ أًَغِثْنا بِحَقِّهِمْ.
6 – در تعریف و تمجید از «شرایع الاسلام» مرحوم محقّق حلّی فرمود: تمام آن مطابق با واقع است مگرکمی از مسائل آن.
7 – تأکید فرمودند بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یادی از آنها نمیکنند.
8 – تأکید کردند بر تحت الحنک را زیر حنک دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن، چنان که علمای عرب به همین نحو عمل میکنند و فرمود: در شرع، چنین رسیده است.
9- تأکید بر زیارت سیّد الشهداء«علیه السلام»
10- پرسیدم:« نمیدانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟! » فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشکور است و رو سفید هستی . گفتم: نمیدانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یانه؟ فرمود: «تمام آنها از تو راضیاند و دربارهات دعا میکنند». استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تألیف و تصنیف ، و آن بزرگوار دعا فرمودند. در اینجا مطالب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست.
پس خواستم به خاطر حاجتی از مسجد بیرون روم، آمدم نزد حوضی که در وسط راه، قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب کیست که این همه با فضیلت است؟! شاید همان مقصود و معشوقم باشد! تا این مطلب به ذهنم خطور کرد، مضطربانه برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بود. مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش میکردم تا صبح شد، چون عاشقی که بعد از وصال، مبتلا به هجران شده باشد. این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب به یادم میآید، بهت زده می شوم
شرمنده ی نگاه تو هستم نگاه کن
یکبار هم نگاه به اعماق چاه کن
ما غرق در گناه شدیم و نیامدی
آقا بیا دوباره مرا بی گناه کن
آقا مرا کنار خودت جای می دهی؟
لطفی بزرگ در حق این روسیاه کن
یک روز، نه! ثانیه ای، لحظه ای فقط
چشم مرا مسیر قدمهای ماه کن
آقا زمین شلوغ شده، گم شدم، بیا
فکری به حال گمشده ی بی پناه کن
آقا فدای چشم تو، چشمان خیس من
شرمنده ی نگاه تو هستم نگاه کن...

خدا خالق عشقه
محمد گل عشقه
علی مظهر عشقه
زهرا وجود عشقه
حسن نماد عشقه
حسین سالار عشقه
عباس ساقی عشقه
زینب شاهدعشقه
سجاد راوی عشقه
باقر کلام عشقه
صادق احیای عشقه
کاظم صابرعشقه
رضا ضامن عشقه
تقی جمال عشقه
نقی پاکی عشقه
حسن بقای عشقه
مهدی قیام عشقه
اینم دعای عشقه: اللهم عجل لولیک الفرج
برگرفته از وبلاگ جمعه های تکراری
شهــــــــــید محــــمد حســــــن جعفــــر زاده:
ای خواهرم: قبل از هر چیز استعمار ،
از سیاهی چادر تو میترسد
تاسرخی خون من....
طلبه ی شهیـــد محـــــمد جــــواد نوبخـــتی:
خواهرم: هم چون زینب باش و در سنگر حجابت به اسلام
خدمت کن
شهــــــــید سیـد محــــمد تقی میر غفوریان:
از تمامی خواهرانم میخواهم که حجاب این لباس رزم را
حافظ باشند....
شهــــــــــــــید صـــــادق مهـــــدی پـــــــــور:
یک دختر نجیب باید باحجاب باشد....
شهــــــــــــــــید علـــــــــی رضـــائیــــــــــان:
شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد
به سوی معنویت و صفا میکشاند
شهــــــــــــــــــید محمـــــــــــــد علی یوســــــــفی:
خواهران عزیزم!
حجاب خود را حفظ کنید،چون سیاهی چــــــــــادر تو کوبنده تر از
ســــــــــــــرخی خون من استــــــــــــــ.....
شهــــــــــــــــــید علـــــــــــی اصغر پور فرح آبادی:
خواهر مسلمان:
حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد.
برادر مسلمان: بی اعتنایی شما و حفظ نگاه شما موجب حفظ
حجاب خواهران خواهدشد....
در این شب جمعه برای شادی روح امام و شهدای عزیز صلوات و فاتحه ای نثار کنیم
((اَللهِم صلِّ علی مُحمد و آلِ مُحمد
و عَجِّل فَرَجَهُم ))

امام سجاد عليه السلام فرمود:
هركس داراي چهار خصلت باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتي خداوند را ملاقات مي كند كه از او راضي و خوشنود است:
1 ـ خصلت خود نگهداري و تقواي الهي به طوري كه به تواند بدون توقّع و چشم داشتي، نسبت به مردم خدمت نمايد.
2 ـ راست گويي و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگي.
3 ـ حيا و پاكدامني نسبت به تمام زشتي هاي شرعي و عرفي.
4 ـ خوش اخلاقي و خوش برخوردي با نزديكان و خانواده خود.

آیه آیه کوثرت آتش گرفت
سوره ی چشم ترت آتش گرفت
لخته لخته بغض های بی کسی
در نگاه پرپرت آتش گرفت
همنفس با شعله ها ققنوس وار
ناگهان بال و پرت آتش گرفت
گوشوارت در هجوم غم شکست
گوشه های معجرت آتش گرفت
لاله لاله پر شد اقلیم تنت
یاس های بسترت آتش گرفت
گریه کردی غربت لب تشنه را
لحظه های آخرت آتش گرفت
شعله از بغض نگاهت می چکید
سوره ی چشم ترت آتش گرفت
یوسف رحیمی