فقط برای فرجش دعاکنیم...شاید این جمعه بیاید...شاید...

 

باعرض سلام و قبولی طاعات و عبادات روزه داران عزیز از امروز میخواهم بحثی پیرامون انحرافات شیطان  و گمراه کردن انسان را در اینجا از قرآن کریم بررسی کنم . وانشاالله در روزهای آینده به بحث وسوسه شیطان و راندن آدم از بهشت میپردازیم.

لذا تصمیم گرفتم به بررسی بحث غرور و تکبر که علت سجده نکردن شیطان به آدم بود و نکات جالب و آموزنده ای در تفسیر این آیات از سوره مبارکه اعراف نهفته بود بپردازم.

در اینجا  تفسیر آیات 11تا 18 سوره اعراف از تفسیر نمونه جلد ششم آورده شده

بحث امروز پیرامون 1-غرور 2-تکبر 3- قیاس و 4-جبر است .

امیدوارم بهره کامل ببریم انشاالله . التماس دعا

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏

 و لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (11)

 قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ (12)

 قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ (13) قالَ أَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (14) قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (15)

قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ (16

ما شما را آفريديم سپس صورت‏بندى كرديم سپس به فرشتگان گفتيم براى آدم خضوع كنيد آنها سجده كردند جز ابليس كه از سجده كنندگان نبود.                     

 12- (خداوند به او) فرمود: چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى در آن هنگام كه به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفريده‏اى و او را از خاك!

13- گفت: از آن (مقام و مرتبه‏ات) فرود آى! تو حق ندارى در آن (مقام و رتبه) تكبر بورزى بيرون رو كه تو از افراد پست و كوچكى!

14- (شيطان) گفت: مرا تا روز رستاخيز مهلت ده (و زنده بگذار).

15- فرمود: تو از مهلت‏داده‏شدگانى!

16- گفت: اكنون كه مرا گمراه ساختى من بر سر راه مستقيم تو براى آنها كمين مى‏كنم

تفسیر آیات در ادامه مطلب


 

 و لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (11)

 قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ (12)

 قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ (13)

قالَ أَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (14)

قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (15)

قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ (16)

ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ (17)

قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ (18)

ترجمه:

11- ما شما را آفريديم سپس صورت‏بندى كرديم سپس به فرشتگان گفتيم براى آدم خضوع كنيد آنها سجده كردند جز ابليس كه از سجده كنندگان نبود.                     

 12- (خداوند به او) فرمود: چه چيز تو را مانع شد كه سجده كنى در آن هنگام كه به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفريده‏اى و او را از خاك!

13- گفت: از آن (مقام و مرتبه‏ات) فرود آى! تو حق ندارى در آن (مقام و رتبه) تكبر بورزى بيرون رو كه تو از افراد پست و كوچكى!

14- (شيطان) گفت: مرا تا روز رستاخيز مهلت ده (و زنده بگذار).

15- فرمود: تو از مهلت‏داده‏شدگانى! 16- گفت: اكنون كه مرا گمراه ساختى من بر سر راه مستقيم تو براى آنها كمين مى‏كنم.

17- سپس از پيش‏رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغ آنها مى‏روم و اكثر آنها را شكرگزار نخواهى يافت.

18- فرمود: از آن (مقام) با ننگ و عار و خوارى بيرون رو، و سوگند ياد مى‏كنم كه هر كس از آنها از تو پيروى كند جهنم را از شما همگى پر مى‏كنم!

تفسير:

ماجراى سركشى و عصيان ابليس‏

در هفت سوره از سوره‏هاى قرآن اشاره به آفرينش انسان و چگونگى خلقت او شده است و همانطور كه در آيه پيش اشاره كرديم، ذكر اين موضوع براى بيان شخصيت انسان و مقام و رتبه او در ميان موجودات جهان، و احياى حس شكرگزارى در وجود او است.

در اين سوره‏ها با تعبيرات مختلف، آفرينش انسان از خاك و سجود فرشتگان براى او، و سركشى شيطان و سپس موضع‏گيريش در برابر نوع انسان آمده است.

در نخستين آيه مورد بحث، خداوند مى‏گويد:" ما شما را آفريديم، و سپس صورت‏بندى كرديم، بعد از آن به فرشتگان (و از جمله ابليس كه در صف آنها قرار داشت اگر چه جزء آنها نبود) فرمان داديم، براى آدم جد نخستين شما سجده كنند" (وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ).

" همگى اين فرمان را به جان و دل پذيرفتند و براى آدم سجده كردند، مگر ابليس كه از سجده كنندگان نبود" (فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ).

اينكه در آيه فوق،" خلقت" قبل از" صورت‏بندى" بيان شده، ممكن است اشاره به اين باشد كه نخست ماده اصلى انسان را آفريديم و بعد، به آن صورت انسانى بخشيديم.

ضمنا همانطور كه در ذيل آيه 34 سوره بقره گفته‏ايم: سجده فرشتگان براى آدم به معنى" سجده پرستش" نبوده است، زيرا پرستش مخصوص خدا است، بلكه سجده در اينجا به معنى خضوع و تواضع است (يعنى در برابر عظمت آدم خضوع كردند) و يا به معنى سجده براى خداوندى است كه چنين مخلوق موزون و با عظمتى آفريده است.

و نيز همانگونه در ذيل آن آيه گفته‏ايم،" ابليس" از فرشتگان نبود، بلكه طبق تصريح آيات قرآن، از قسم ديگرى از مخلوقات بنام" جن" بوده است (براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه جلد اول صفحه 126 مراجعه كنيد).

در آيه بعد مى‏گويد: خداوند" ابليس" را به خاطر سركشى و طغيانگرى مؤاخذه كرد، و" گفت چه چيز سبب شد كه در برابر آدم سجده نكنى و فرمان مرا ناديده بگيرى" (قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ).

او در پاسخ به يك عذر ناموجه متوسل گرديد و گفت:" من از او بهترم، به دليل اينكه مرا از آتش آفريده‏اى و او را از خاك و گل"! (قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ).

گويا چنين مى‏پنداشت كه آتش برتر از خاك است، و اين يكى بزرگترين اشتباهات ابليس بود، شايد هم اشتباه نمى‏كرد و آگاهانه دروغ مى‏گفت زيرا مى‏دانيم خاك سرچشمه انواع بركات و منبع تمام مواد حياتى و مهمترين وسيله براى ادامه زندگى موجودات زنده است، در حالى كه آتش چنين نيست..

از همه اينها گذشته امتياز آدم در اين نبود كه از خاك است، بلكه امتياز اصلى او همان" روح انسانيت" و مقام خلافت و نمايندگى پروردگار بوده است، بنا بر اين به فرض كه ماده نخستين شيطان از او برتر باشد، دليل بر اين نمى‏شود كه در برابر آفرينش آدم با آن روح و عظمت خداداد و مقام نمايندگى پروردگار، سجده و خضوع نكند، و ظاهر اين است كه شيطان همه اين مطالب را مى‏دانست تنها تكبر و خودپسندى جلو او را گرفت و همه اينها بهانه بود.

نخستين قياس، قياس شيطان بود

در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت ع به ما رسيده قياس كردن احكام و حقايق دينى به شدت محكوم شده است و در اين اخبار مى‏خوانيم نخستين كسى كه قياس كرد، شيطان بود، امام صادق ع به ابو حنيفه فرمود: لا تقس فان اول من قاس ابليس:" قياس مكن كه نخستين قياس كننده شيطان بود" «1».

در منابع اهل تسنن مانند تفسير" المنار" و تفسير" طبرى" از" ابن عباس" و" ابن سيرين" و" حسن بصرى" نيز اين مطلب نقل شده است «2».

منظور از" قياس" اين است كه موضوعى را به موضوع ديگر كه از بعضى جهات با آن شباهت دارد مقايسه كنيم، و همان حكمى كه درباره موضوع اول است، درباره موضوع دوم نيز اجرا شود، بدون اينكه فلسفه و اسرار حكم اول را كاملا بدانيم.

به همين جهت پيشوايان ما با الهام از كلام پيامبر ص قياس را شديدا

محكوم كرده و باطل شمرده‏اند، زيرا گشوده شدن باب قياس سبب مى‏شود كه هر كس با مطالعه محدود و فكر كوتاه خود، به مجرد اينكه دو موضوع را از پاره‏اى جهات، مساوى دانست، حكم يكى را در باره ديگرى اجرا كند، و به اين ترتيب هرج و مرجى از نظر قوانين و احكام دينى به وجود آيد.

و اما در مورد" شيطان" كه در روايات مى‏خوانيم او نخستين كسى بود كه قياس كرد،

نكته‏اش اين است كه او آفرينش خود را از نظر مادى با آفرينش آدم، مقايسه نمود و برترى آتش را در پاره‏اى از جهات، بر خاك دليل بر برترى همه جانبه گرفت،

بدون اينكه به ساير امتيازات خاك و از آن بالاتر به امتيازات روحانى و معنوى آدم توجه كند، و به اصطلاح از طريق" قياس اولويت"، اما قياسى كه بر پايه تخمين و گمان و مطالعه سطحى و نامحدودش قرار داشت، حكم به برترى خود بر آدم نمايد، و حتى فرمان خدا را به خاطر همين قياس باطل زير پا بگذارد! جالب اينكه در بعضى از روايات كه از امام صادق ع در كتب شيعه و اهل تسنن هر دو نقل شده است مى‏خوانيم:

من قاس امر الدين برأيه قرنه اللَّه تعالى يوم القيامة بابليس‏

:" كسى كه امر دين را با قياس بسنجد، خداوند در روز قيامت او را با ابليس، قرين خواهد كرد"

 

در كتاب" علل الشرائع" چنين نقل شده كه" ابو حنيفه وارد بر امام صادق ع شد امام به او فرمود به من خبر داده‏اند كه تو در احكام خدا قياس مى‏كنى، ابو حنيفه گفت: آرى چنين است من قياس مى‏كنم، امام ع گفت:

اين كار را ديگر تكرار نكن، زيرا نخستين كسى كه قياس كرد ابليس بود، آنجا كه گفت: خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ، او آتش و گل را با هم                    

 مقايسه كرد، در حالى اگر نورانيت و روحانيت آدم را با نورانيت آتش مقايسه مى‏كرد، تفاوت ميان آن دو را در مى‏يافت، و برترى يكى را بر ديگرى تشخيص مى‏داد" «1».

پاسخ يك سؤال‏

در اينجا يك سؤال باقى مى‏ماند، و آن اينكه چگونه شيطان، با خدا سخن گفت، مگر وحى بر او نازل مى‏شده است؟

پاسخ اين سؤال اين است كه گفتگوى خدا، هميشه جنبه وحى ندارد، بلكه وحى عبارت از پيام رسالت و نبوت است، و هيچ مانعى ندارد كه خداوند با شخص ديگرى نه به عنوان وحى و رسالت، بلكه از طريق الهام درونى، يا به وسيله بعضى از فرشتگان سخن بگويد، خواه اين شخص از صالحان و پاكان باشد، همانند مريم و مادر موسى يا از ناصالحان باشد مانند شيطان!- اكنون به تفسير بقيه آيات باز مى‏گرديم:

شد، بلكه يك سركشى و تمرد آميخته به اعتراض و انكار مقام پروردگار بود،: خداوند او را از آن مقام برجسته و موقعيتى كه در صفوف فرشتگان پيدا كرده بود بيرون كرد و به او فرمود:"

از اين مقام و مرتبه، فرود آى" (قالَ فَاهْبِطْ مِنْها).

در مورد ضمير" منها" جمعى از مفسران معتقدند كه به" آسمان" يا" بهشت" بر مى‏گردد، و بعضى به" مقام و درجه" باز گردانده‏اند كه از نظر نتيجه، چندان تفاوتى با هم ندارند.

سپس سرچشمه اين سقوط و تنزل را با اين جمله، براى او شرح مى‏دهد كه" تو حق ندارى در اين مقام و مرتبه، راه تكبر، پيش گيرى" (فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها).

و باز به عنوان تاكيد بيشتر، اضافه مى‏فرمايد:" بيرون رو كه از افراد پست و ذليل هستى" (يعنى نه تنها با اين عمل بزرگ نشدى، بلكه به عكس به خوارى و پستى گرائيدى) (فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ).

از اين جمله به خوبى روشن مى‏شود كه تمام بدبختى شيطان، مولود تكبر او بود، اين خود برتربينى او، كه خود را در مقامى بيش از آنچه شايسته آن بود قرار داد، سبب شد كه نه تنها بر آدم سجده نكند، بلكه علم و حكمت خدا را انكار نمايد و به فرمان او خرده گيرد، و سرانجام تمام مقام و حيثيت خود را از دست بدهد، و به جاى بزرگى، پستى و ذلت را براى خويش بخرد، يعنى نه تنها به هدف نرسيد، بلكه درست در جهت عكس آن قرار گرفت.

در نهج البلاغه در" خطبه قاصعه" از امير مؤمنان على ع به هنگام نكوهش كبر و خود برتربينى چنين مى‏خوانيم:

فاعتبروا بما كان من فعل اللَّه بابليس اذا حبط عمله الطويل و جهده الجهيد، و كان قد عبد اللَّه ستة آلاف ..

عن كبر ساعة واحدة فمن ذا بعد ابليس يسلم على اللَّه بمثل معصيته؟! كلا ما كان اللَّه سبحانه ليدخل الجنة بشرا بامر اخرج به منها ملكا ان حكمه فى اهل السماء و اهل الارض لواحد(نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 192 )

  پند و عبرت گيريد به آنچه خداوند با ابليس‏ رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوششهاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود ... به خاطر ساعتى تكبر ورزيدن بر باد داد، با اينحال چه كسى بعد از ابليس مى‏تواند از كيفر خدا در برابر انجام همان معصيت مصون بماند؟ نه، هرگز، ممكن نيست خداوند، انسانى را به بهشت بفرستد، در برابر كارى كه به خاطر آن فرشته‏اى را از بهشت رانده است «1» حكم خداوند در باره اهل آسمان و زمين يكى است".

در حديثى نيز از امام على بن الحسين ع چنين نقل شده كه فرمود:" گناهان شعب و سرچشمه‏هايى دارد،

اولين سرچشمه گناه و معصيت پروردگار،" تكبر" است كه گناه ابليس بود و به خاطر آن از انجام فرمان خدا امتناع كرد و تكبر ورزيد و از كافران شد و سپس" حرص" بود كه سرچشمه گناه (و ترك اولى) از ناحيه آدم و حوا شد ... سپس" حسد" بود كه سرچشمه گناه فرزندش (قابيل) گرديد و نسبت به برادرش (هابيل) حسد ورزيد و او را به قتل رسانيد" «2».

از امام صادق ع نيز نقل شده كه فرمود:

اصول الكفر ثلاثة الحرص و الاستكبار و الحسد فاما الحرص فان آدم حين نهى عن الشجرة، حمله الحرص على ان اكل منها و اما الاستكبار فابليس حيث امر بالسجود لادم فابى و اما الحسد فابنا آدم حيث قتل احدهما صاحبه‏

 

" اصول و ريشه‏هاى كفر و عصيان، سه چيز است، حرص و تكبر و حسد، اما حرص سبب شد كه آدم از درخت ممنوع بخورد، و اما تكبر سبب شد كه ابليس از فرمان خدا سرپيچى كند، و اما حسد، سبب شد كه يكى از فرزندان آدم ديگرى را به قتل رساند!".

(1) اطلاق" فرشته" بر شيطان به خاطر آن است كه در صفوف آنها جاى داشت و هم رديف آنها بود نه اينكه از خود آنها باشد چنان كه سابقا هم اشاره كرديم

اما داستان شيطان به همين جا پايان نيافت، او به هنگامى كه خود را مطرود دستگاه خداوند ديد، طغيان و لجاجت را بيشتر كرد و به جاى توبه و بازگشت به سوى خدا و اعتراف به اشتباه، تنها چيزى كه از خدا تقاضا كرد اين بود كه گفت:

" خدايا! مرا تا پايان دنيا مهلت ده، و زنده بگذار" (قالَ أَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ).

اين تقاضاى او به اجابت رسيد و خداوند فرمود:" به تو مهلت داده خواهد شد" (قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ) گرچه در اين آيات تصريح نشده است كه چه اندازه از تقاضاى شيطان پذيرفته گرديد، ولى در آيه 38 سوره حجر مى‏خوانيم كه به او گفته شد

 فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ:" به تو تا روز معينى مهلت داده خواهد شد"

 يعنى تمام تقاضاى او به اجابت نرسيد، بلكه به مقدارى كه خداوند مى‏خواست انجام شد (در باره معنى" إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ" ذيل آيه 38 سوره حجر به خواست خدا بحث خواهيم كرد).

ولى او نمى‏خواست براى جبران گذشته زنده بماند و عمر طولانى كند، بلكه هدف خود را از اين عمر طولانى چنين بيان كرد:" اكنون كه مرا گمراه ساختى! بر سر راه مستقيم تو كمين مى‏كنم و آنها را از راه بدر مى‏برم" (قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ) تا همانطور كه من گمراه شدم، آنها نيز به گمراهى بيفتند!.

نخستين پايه‏گذار مكتب جبر شيطان بود!

از آيه فوق بر مى‏آيد كه شيطان براى تبرئه خويش، نسبت جبر به خداوند داد، و گفت: چون تو مرا گمراه ساختى، من نيز در گمراهى نسل آدم كوشش خواهيم كرد.

گرچه بعضى از مفسران، اصرار دارند كه جمله" فبما اغويتنى" را طورى تفسير كنند كه مفهوم آن جبر نباشد، ولى ظاهرا هيچ موجبى براى اين اصرار نيست، زيرا ظاهر جمله معنى جبر را مى‏رساند و از شيطان هم، هيچ بعيد به نظر نمى‏رسد كه چنين سخنى را بگويد.

گواه بر اين سخن، حديثى است كه از امير مؤمنان على ع نقل شده كه" به هنگام مراجعت از صفين، پير مردى از" قضا و قدر" سؤال كرد و حضرت در پاسخ فرمود: آنچه انجام داديم همه قضا و قدر الهى بوده، پير مرد چنين پنداشت كه منظور همان مساله جبر است، حضرت با شدت تمام، او را از اين پندار باطل باز داشت و ضمن سخنان مفصلى به او فرمود: تلك مقالة اخوان عبدة الاوثان و خصماء الرحمن و حزب الشيطان:" اين گفتار بت‏پرستان و دشمنان خدا و حزب شيطان است" «1» سپس قضا و قدر را به معنى قضا و قدر تشريعى يعنى فرمانها و تكاليف پروردگار تفسير فرمود". و از اينجا روشن مى‏شود نخستين كسى كه دم از مكتب جبر زد شيطان بود.

سپس شيطان، براى تاييد و تكميل گفتار خود، اضافه كرد كه نه تنها بر سر راه آنها كمين مى‏كنم بلكه" از پيش‏رو، و از پشت سر، و از طرف راست، و از طرف چپ از چهار طرف، به سراغ آنها مى‏روم، و اكثر آنها را شكرگزار نخواهى يافت" (ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ).

ممكن است تعبير بالا، كنايه از اين باشد كه شيطان، انسان را" محاصره" مى‏كند و سعى دارد به هر وسيله‏اى كه ممكن است براى وسوسه و گمراهى انسان بکوشد. .

اما در روايتى كه از امام باقر ع نقل شده، تفسير عميقترى براى اين چهار جهت ديده مى‏شود،

منظور از آمدن شيطان به سراغ انسان از" پيش" رو اين است كه آخرت و جهانى را كه در پيش دارد در نظر او سبك و ساده جلوه مى‏دهد،

و منظور از" پشت سر" اين است كه آنها را به گرد- آورى اموال و تجمع ثروت و بخل از پرداخت حقوق واجب به خاطر فرزندان و وارثان دعوت مى‏كند،

و منظور از" طرف راست" اين است كه امور معنوى را به وسيله شبهات و ايجاد شك و ترديد، ضايع مى‏سازد،

و منظور از" طرف چپ" اين است كه لذات مادى و شهوات را در نظر آنها جلوه مى‏دهد .

در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر فرمان بيرون رفتن ابليس از حريم قرب خدا و مقام و منزلت بالا صادر مى‏شود، با اين تفاوت كه در اينجا حكم طرد او به صورت تحقيرآميزتر و شديدتر صادر شده است و شايد به خاطر لجاجتى بود كه شيطان در مورد اصرار در وسوسه افراد انسان به خرج داد، يعنى در آغاز تنها گناه او سركشى از اطاعت فرمان خدا بود و به همين جهت فرمان خروج او صادر شد، اما بعدا گناه بزرگ ديگرى بر گناه خود افزود و آن تصميم گمراه ساختن دگران بود، به او فرمود:" از اين مقام با بدترين ننگ و عار بيرون رو و با خوارى و ذلت فرود آى"! (قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً)  *».

*مذءوم" از ماده" ذئم" (بر وزن طعم) به معنى عيب شديد است، و" مدحور" از ماده" دحر" (بر وزن دهر) به معنى بيرون راندن توأم با ذلت و خوارى است.

   " و سوگند ياد مى‏كنم كه هر كس از تو پيروى كند، جهنم را از تو و آنها پر سازم"

 (لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ)

 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در دوشنبه 16 تیر 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)


درباره

به وبلاگ عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید 1-
آیه قرآن

دریافت كد ساعت مهدویت امام زمان (عج)
پروفایل
تازه ترین مطالب 22009
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران