فقط برای فرجش دعاکنیم...شاید این جمعه بیاید...شاید...
 
زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند
 
آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند
 
سینه ام بود حسینییه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند
 
من نه در امروز که در کربلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند
 
با همان تیر که در حنجره ای ترد و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند
 
از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند
 
خیمه ای شعله ور افتاد زمین ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند
 
وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم
خیزران هم لب هم طشت طلا را سوزاند
 
دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند
 
شاعر : حسن لطفی

 


 نوشته شده توسط abd در چهارشنبه 14 آبان 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(0)


درباره

به وبلاگ عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید 1-
آیه قرآن

دریافت كد ساعت مهدویت امام زمان (عج)
پروفایل
تازه ترین مطالب 22009
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران