فقط برای فرجش دعاکنیم...شاید این جمعه بیاید...شاید...

داستان جالب امید به حکمت خدا!

تنها نجات یافته کشتی غرق شده، به ساحل  جزیره ای دور افتاده، افتاده بود.او هر روز را به امید کشتی نجات،

در ساحل به تماشا می نشست.سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید

اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود،از دور دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.

بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد.فریاد زد.خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟

و صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.

كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته و حیران بود.نجات دهندگان می گفتند:

خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم!


 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در یکشنبه 26 مرداد 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(2)


درباره

به وبلاگ عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید 1-
آیه قرآن

دریافت كد ساعت مهدویت امام زمان (عج)
پروفایل
تازه ترین مطالب 22009
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران