فقط برای فرجش دعاکنیم...شاید این جمعه بیاید...شاید...
ببخشيد آقا! من مي‌تونم يه كم به خانوم شما نگاه كنم و لذت ببرم؟
 
 مرد كه اصلا توقع چنين حرفي را نداشت و حسابي جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت
و ميان بازار و جمعيت، يقه جوان را گرفت و عصباني، طوري كه رگ گردنش بيرون زده بود، او را به ديوار كوفت و فرياد زد:
 
مرديكه عوضي، مگه خودت ناموس نداري... غلط میکنی تو و هفت جد آبادت، خجالت نمي‌كشي؟
 
جوان امّا، خيلي آرام، بدون اينكه از رفتار و فحش‌هاي مرد عصبي شود و عكس‌العملي نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متين ادامه داد:
 
خيلي عذر مي‌خوام فكر نمي‌كردم اين همه عصبي و غيرتي بشين، ديدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه مي‌كنن و لذت مي‌برن،
 
من گفتم حداقل از شما اجازه بگيرم كه نامردي نكرده باشم ... حالا هم يقمو ول كنين، از خيرش گذشتم
 
 مرد خشكش زد ... 

همانطور كه يقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زير چشمي زنش را برانداز كرد...


 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در سه‌شنبه 11 شهریور 1393

 لينك مطلب ارسال نظر(1)


درباره

به وبلاگ عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید 1-
آیه قرآن

دریافت كد ساعت مهدویت امام زمان (عج)
پروفایل
تازه ترین مطالب 22009
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران